حال و هوای فصل اردیبهشت

با سلام

دوباره فصل زیبای اردیبهشت آمد و دهه اولش هم گذشت و من را برد به حال و هوای پنج سال پیش و تک تک روزهاش را برام یادآوری می کنه.


حالا که ملودی عزیزم هم بزرگ شده با هم این خاطرات را مرور میکنیم چون عاشق شنیدن قصه های زمان بچگیهاشه و وقتی براش از اون موقع ها تعریف می کنم اینقدر قشنگ گوش می کنه و اشتیاق توی نگاه و حرکاتش کاملا مشخصه و وقتی صحبت من تموم می شه میگه بازم بگو.

اردیبهشت واقعا فصل زیبایی است و برای ما زیباتر چون قشنگ ترین هدیه الهی را در این ماه از خداوند عزیزمون گرفتیم و  60 ماهه که در کنارش نفس می کشیم و از بودن در کنارش احساس لذت و آرامش می کنیم این دکلمه ای باشه برای نگارش روزهای بعد .........

حالا بریم سراغ حال و هوای مهدکودک که کم کم داره روزهای آخرش را سپری می کنه و به علت گرم شدن هوا همکلاسی های ملودی دارن یکی یکی خداحافظی میکنن و دیگه نمی یان و تعدادشون هر روز کمتر می شه ولی داستان من و ملودی خیلی جالبه که قبول نمی کنه که مهد در حال اتمامه و هر روز صبح وقتی که از خواب بلند می شه می گه کارهام را بکن می خوام برم مهد دوستام منتظرم .

من فکر می کنم ملودی وقتی کل کلاس را بدرقه کرد آخرین نفری باشه که به نرفتن راضی می شه . تعجب

البته مهدکودک در طول تابستان هم باز هست ولی بیشتر برای مادرای شاغل یا بچه هایی که شرایط خاص دارن چون دیگه فقط جنبه نگهداری داره آموزشی در کار نیست . چون من قصد داشتم به علت تنها نبودن ملودی توی خونه تابستان هم بفرستمش مهد ولی وقتی این موضوع را فهمیدم گفتم دیگه ارزش رفتن نداره کلاسهای دیگه ای می فرستیمش.

این هم زیباترین کادویی که به مناسبت روز مادر از ملودی عزیزم گرفتم که به کمک بابایی اون متن را نوشته.

عزیز دلم این رو بدون که این نقاشی ارزشمندترین هدیه ای است که در طول زندگیم از کسی گرفتم چون واقعا نشان دهنده یه عشق واقعیه یه عشق خالص یه معصومیت زیبا و خلاصه برای من خیلی معنی داره عزیز دلم عاشقتم. قلب بغل ماچ

الان وقتی از مهد میاد ناهار می خوره بعد می خوابه و وقتی از خواب بیدار می شه آهنگ حوصله ام سر رفته را شروع می کنه که بیشتر اوقات باید ببرمش پارک یا اگه توی خونه باشیم اونقدر باهاش بازی کنم و کتاب بخونم که بلکه حوصله اش کمی باز بشه این هم داستان تابستانی که ما پیش رو داریم ..........

/ 1 نظر / 10 بازدید
فافا

عزیزم...تولدش هزاران بار مبارک....[هورا]انشاالله سال های سال در کنار پدر و مادر مهربونش به شادی زندگی کنه.... آخی ملودی جونم اونقدر اجتماعیه که هر کلاسی هم ببریش علاقمند میشه... متاسفانه باز عکس ها رو موفق نشدم ببینم اما مطمئنم قشنگ ترین نقاشی دنیا رو واسه مامانیش کشیده...هردوتون رو می بوسم...به امید دیدار[ماچ][ماچ]