Lilypie Kids Birthday tickers آهنگ زندگی ما پرنسسی به نام ملودی

آهنگ زندگی ما پرنسسی به نام ملودی
پرنسس زیبای ما در 30 اردیبهشت ماه سال 1388 با آوردن یه دنیا عشق و محبت به زندگی ما متولد شد
قالب وبلاگ

هوراهوراهورا تولدت مبارک عزیز دل مامانی و بابایی

یک سال دیگه گذشت و ما در کنار هم روزهای بسیار خوبی را تجربه کردیم تمام روزها زیبا بود حتی روزهای سخت ،روزهای ناراحتی و حتی روزهای مریض شدنت چون این روزها را در کنار تو تجربه می کردیم زیبا بود.

وجود تو زیبایی خونه پر از مهر و صمیمیت ما را دو چندان کرد من و بابایی در کنار تو خیلی چیزها را تجربه می کنیم و یک بار دیگه در کنار تو بچه می شیم و مراحل رشد را همپای تو تکرار می کنیم از گل بازی و آب بازیهای کودکانه تا دنبال بازی و توپ و نقاشی و.... همپای بازیهای کودکانه ات هستیم .

 سالی که گذشت سال بسیار متفاوتی بود از این لحاظ که بلوغ فکری و ذهنی را در حرکاتت کاملا می شه دید و از اون حالت بچگی در اومدی و مامانی قشنگ می تونه در طول روز از صحبت کردن با شما احساس لذت بکنه چون بسیار زیبا می فهمی و نظر می دی و حتی گاهی اوقات راهکار هم ارائه می کنی چشمک زبان

فرشته آسمانی ما تولدت مبارک

ملودی زیبای ما تولدت مبارک

پرنسس زیبای خانه ما تولدت مبارک

فرشته کوچولو ی خونه ما گشوده شدن ورقی نو از دفتر زندگیت مبارک امیدوارم  من و بابایی بتونیم با قلم عشق و محبت زیباترین خاطرات را برای تو عزیز در این دفتر حک کنیم تا برات خاطراتی بشه که وقتی در آینده صفحات این دفتر را در خلوت خودت ورق می زنی از مامانی و بابایی فقط خاطرات خوش را به یاد بیاری و لحظات زیبا را در کنارمون تجربه کرده باشی همونطوری که ما این لحظات به یادماندنی را در کنار وجود نازنین تو تجربه می کنیم. ماچ بغل بغل

فقط و فقط اینو بدون مامانی و بابایی

عاشقتن قلب

 

 

این هم نقاشی به مناسبت روز پدر هدیه ملودی با بابایی

در پست بعدی شرح جشن تولد و عکسها را می گذارم .

[ سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٧:٠۱ ‎ق.ظ ] [ ملودی ] [ نظرات () ]

عزیز دل مامان دهه دوم اردیبهشت هم رسید و کم کم داریم به تولد فرشته زیبای خونمون نزدیک می شیم . دقیقا بزرگ شدن را در حرکاتت حس می کنم امسال دیگه واقعا به روز تولدت علاقه نشون می دی و از اولین روز اردیبهشت شروع به شمردن کردی ذوق و شوق را در حرکاتت کاملا می شه دید .قلب

از نیمه اردیبهشت ماه به علت گرمای هوا دیگه مهدکودک تعطیل شد و من و ملودی روزها را در کنار هم سپری می کنیم .

ملودی دائما دنبال یه همبازی تمام وقت می گرده حالا متاسفانه یا خوشبختانه اصلا دوست نداره تنهایی بره تو اتاقش و خودش را مشغول کنه حتما من یا بابایی باید در کنارش به عنوان همبازی حضور داشته باشیم یعنی از موقعی که از خواب بیدار می شه حوصله اش سر رفته تا موقعی که می خواد بخوابه حتی زمانی که رفتیم توی تخت برای خواب ما هنوز داریم بازی می کنیم . خمیازه زبان

بعضی مواقع به مهمونی می ریم پنجشنبه ها استخر می ریم که یکی از علایق ملودی عزیزم هستش ،شبها که هوا خنک می شه میریم بیرون و خوشگل مامان کلی بدو بدو و فعالیت می کنه و بعد که رضایت حاصل می شه دیگه برمی گردیم خونه. بعد از رسیدن به خونه سانس بازی بابایی شروع می شه که باید سرسره بشه، ملودی پشتش سوار بشه کل خونه را راه بره، کشتی بگیره و ... خلاصه که برای جلب رضایت ملودی من و بابایی برنامه فشرده ای داریم . اوه مژه

بالاخره باید به نحوی سر این خوشگل خانم را گرم کنیم تا این روزهای گرم تابستانی سپری بشه و دوباره برنامه روزانه به روال عادی خودش برگرده .

عزیز دل مامان امیدوارم همیشه سلامت و پر انرژی باشی و سالیان سال سالم و خوشبخت و موفق . ماچ بغلقلب

[ پنجشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٦:٥٧ ‎ق.ظ ] [ ملودی ] [ نظرات () ]

با سلام

دوباره فصل زیبای اردیبهشت آمد و دهه اولش هم گذشت و من را برد به حال و هوای پنج سال پیش و تک تک روزهاش را برام یادآوری می کنه.


حالا که ملودی عزیزم هم بزرگ شده با هم این خاطرات را مرور میکنیم چون عاشق شنیدن قصه های زمان بچگیهاشه و وقتی براش از اون موقع ها تعریف می کنم اینقدر قشنگ گوش می کنه و اشتیاق توی نگاه و حرکاتش کاملا مشخصه و وقتی صحبت من تموم می شه میگه بازم بگو.

اردیبهشت واقعا فصل زیبایی است و برای ما زیباتر چون قشنگ ترین هدیه الهی را در این ماه از خداوند عزیزمون گرفتیم و  60 ماهه که در کنارش نفس می کشیم و از بودن در کنارش احساس لذت و آرامش می کنیم این دکلمه ای باشه برای نگارش روزهای بعد .........

حالا بریم سراغ حال و هوای مهدکودک که کم کم داره روزهای آخرش را سپری می کنه و به علت گرم شدن هوا همکلاسی های ملودی دارن یکی یکی خداحافظی میکنن و دیگه نمی یان و تعدادشون هر روز کمتر می شه ولی داستان من و ملودی خیلی جالبه که قبول نمی کنه که مهد در حال اتمامه و هر روز صبح وقتی که از خواب بلند می شه می گه کارهام را بکن می خوام برم مهد دوستام منتظرم .

من فکر می کنم ملودی وقتی کل کلاس را بدرقه کرد آخرین نفری باشه که به نرفتن راضی می شه . تعجب

البته مهدکودک در طول تابستان هم باز هست ولی بیشتر برای مادرای شاغل یا بچه هایی که شرایط خاص دارن چون دیگه فقط جنبه نگهداری داره آموزشی در کار نیست . چون من قصد داشتم به علت تنها نبودن ملودی توی خونه تابستان هم بفرستمش مهد ولی وقتی این موضوع را فهمیدم گفتم دیگه ارزش رفتن نداره کلاسهای دیگه ای می فرستیمش.

این هم زیباترین کادویی که به مناسبت روز مادر از ملودی عزیزم گرفتم که به کمک بابایی اون متن را نوشته.

عزیز دلم این رو بدون که این نقاشی ارزشمندترین هدیه ای است که در طول زندگیم از کسی گرفتم چون واقعا نشان دهنده یه عشق واقعیه یه عشق خالص یه معصومیت زیبا و خلاصه برای من خیلی معنی داره عزیز دلم عاشقتم. قلب بغل ماچ

الان وقتی از مهد میاد ناهار می خوره بعد می خوابه و وقتی از خواب بیدار می شه آهنگ حوصله ام سر رفته را شروع می کنه که بیشتر اوقات باید ببرمش پارک یا اگه توی خونه باشیم اونقدر باهاش بازی کنم و کتاب بخونم که بلکه حوصله اش کمی باز بشه این هم داستان تابستانی که ما پیش رو داریم ..........

[ پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٦:۱٥ ‎ق.ظ ] [ ملودی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
موضوعات وب
امکانات وب