Lilypie Kids Birthday tickers آهنگ زندگی ما پرنسسی به نام ملودی

آهنگ زندگی ما پرنسسی به نام ملودی
پرنسس زیبای ما در 30 اردیبهشت ماه سال 1388 با آوردن یه دنیا عشق و محبت به زندگی ما متولد شد
قالب وبلاگ

با سلام

بالاخره روز موعود فرا رسید و ما جشن تولد 3 نفره خودمون را برگزار کردیم و کلی هم بهمون خوش گذشت.

ملودی کلی خندید و از اینکه می دید من و بابایی اینقدر دور و برش شلوغ می کنیم براش دست می زنیم و ...خیلی ذوق زده شده بود.

خوب اینم یه مدلشه دیگه.چشمک

نکته جالب: تازه دیشب فهمیدیم که ملودی از بادکنک زیاد خوشش نمیاد

این دیگه آخر ژسته فدای اون صورتت بشم

و در انتها کادوی مامانی و بابایی به پرنسس زیبا

تجربه های ملودی در یک سالگی که گذشت:

تسلط کامل به راه رفتن، دویدن، بالا رفتن و پایین آمدن از موانع غیرهمسطح با زمین و همچنین نحوه برخورد با موانع.

در آوردن لباس از تن و پوشیدن در حد یقه

یادگیری بازیهای فکری در گروه سنی مرتبط

ابراز محبت شدید و قدردانی از کاری که براش انجام می دیم با بوسه و بغل کردن

یادگیری چهار رنگ اصلی قرمز، آبی، زرد و سبز

شناختن تمامی اعضای بدن

صحبت کردن در حد تک کلمات و جمله های دو سیلابی

عزیز دلم این موارد را می نویسم تا بزرگ و توانا شدنت را بیشتر احساس کنم .

 

 

[ شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ ملودی ] [ نظرات () ]

با سلام

پرنسس عزیزم

امروز روزیست که متعلق به توست و یادآور تک تک لحظات و خاطراتی که مامانی و بابایی را به 30 اردیبهشت ماه سال 88 می بره.

روزی که برای اولین بار خداوند ما را لایق عنوان پدر و مادر کرد .

روزی که به واسطه داشتن تو بهشت به مامانی هدیه شد.

خداوند عزیزم چه مهربانانه با دادن این هدیه الهی نعمت را بر ما تمام کردی

خدای مهربانم از شما می خواهم به ما کمک کنید تا قدر این هدیه الهی را هر چه بیشتر بدانیم و در رشد و پرورش او کوشا باشیم و در این امر مهم همیشه حضور پرمهرتان را در کنار خودمان احساس کنیم.

آمین یا رب العالمین 

عزیز دلم

 ملودی عزیزم در چند دقیقه اول تولد

در روز چهارشنبه ساعت 9:45 صبح متولد شد.

وزن  170/3                      قد 5/52

 

[ جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ ملودی ] [ نظرات () ]

 

پرنسس شش ماهه

با سلام

تنها 4 روز تا تولد پرنسس زیبای خانه ما باقی مونده ولی برخلاف پارسال که تولدی پرجمعیت و پرسروصدا داشت امسال یک تولد 3 نفره البته باز هم پرسروصدا خواهد داشت.

چون امسال بنا به وضعیت کاری بابای مهربون نمی تونیم در روز تولدت پیش عزیزجون و پدرجون و مامان بزرگ و .... باشیم و مجبوریم یک کم با تاخیر مسافرت کنیم.

ولی اصلا جای نگرانی نیست چون همونطور که گفتم مامانی و بابایی کلی تولدت را گرم  می کنند.

میدونی اصلی ترین و مهمترین اتفاق چیه ؟

اینه که مامانی و بابایی فرشته ای مثل تو را دارند که از بودن در کنارت احساس لذت می کنند و هر شب با بوسه شب بخیر تو می خوابند و هر روز با دیدن روی ماهت از خواب بیدار می شن.

اینه که وقتی مامان خسته از کار روزانه میاد یه کم استراحت کنه سریع می دوی و سر مامان را می بوسی و وقتی بابا از سر کار می یاد خونه سریع می دوی و شروع به محبت کردن می کنی یعنی بغلش میکنی و می زنی پشتش و این بوسه و محبت تمام اون خستگی را به یکباره از بین میبره و واقعا انرژی مضاعفی به مامان و بابا می ده.

اینه که وقتی یه کاری را اشتباها انجام میدی و مامان و بابا بهت تذکر می دن با یه لحن خیلی قشنگی می گی مامانم -  بابایم   و بعد از گفتن این دو کلمه مامان و بابا کلا یادشون می ره که تو کار اشتباهی هم انجام دادی.

ملودی عزیزم مامان و بابا عاشقانه دوستت دارند و برای تک تک لحظاتی که تو را در کنارشون دارند خداوند را شکر می کنند

 چون با بودن تو همه زندگی رنگی تر از قبل شده و همه چیز دوست داشتنی تر

امیدوارم در آستانه باز شدن سومین برگ از دفتر زندگیت روزهای بسیار خوبی پیش رو داشته باشی.

 همیشه سلامت و سرزنده باشی                 آمین

قربون اون ژست گرفتنت عزیز دلم

 

ملودی عاشق دیدن خودش توی آینه

یاد گرفتن رنگ قرمز و آبی

 

[ دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ ملودی ] [ نظرات () ]

با سلام

یک مکالمه بین مامانی و بابایی و نقش پرنسس در این میان :

1- ملودی در حال بازی کردن

2- بابایی در حال رفتن به فوتبال از مامانی سراغ جورابهای ورزشیش را میگیره

3- مامانی در حال کار کردن در آشپزخانه آدرس جورابها را می ده

چند لحظه بعد ملودی با جورابها در وسط هال خونه ظاهر می شه و شروع می کنه که جورابها را پای بابایی بکنه

و دیدنی میشه اون موقع قیافه بابایی مهربون تعجبقلببغلماچ

به این می گن مهربونی بیش از حد و اندازه این پرنسس مهربون به بابایی و همچنین موارد زیادی هم در مورد مامانی.

پرنسس عزیز من عاشق کمک کردنه موقع غذا خوردن اون وسایلی را که می تونه میبره

هر کسی وضو می گیره سریع می ره جانماز را می یاره

ولی در کنار همه این خوبیها پرنسس عاشق ریخت و پاش کردنه یعنی گاهی اوقات واقعا نمیشه وارد اتاقش بشی انواع و اقسام پوشاک، اسباب بازی، cd های کارتونی، سبد توپ و ..... کف اتاق ریخته شده و ملودی هم وسط اونها نشسته و شدیدا مشغول بازیه.

خلاصه که خانمی شده این ملودی عزیز ما

اسم مامان و بابا و خودش را بصورت خیلی قشنگ بیان می کنه که آدم می خواد همون موقع بخورتش.

ملودی در حال یادگیری رنگهاست و فعلا دو رنگ آبی و قرمز را بطور کامل یاد گرفته تشویق 

این هم یه بوسه مخصوص فقط برای عزیز جون مهربون

عزیزم خیلی دلم واست تنگ شده، خیلی زود بیاین پیشمون

 

[ جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ] [ ملودی ] [ نظرات () ]

با سلام

بعلت علاقه شدید بنده و بابایی مهربون به سینما رفتن ملودی هم به اصطلاح پای ثابت این کار شده. لبخند بطوری که وقتی وارد سینما می شیم همه با تعجب به ما نگاه می کنند که یعنی اینا چطوری می خوان این فیلم را تماشا کنندتعجب حتما پیش خودشون فکر می کنن که ما به طور شیفتی هر نیم ساعت ملودی را بیرون در نگه می داریم تا بقیه بتونن فیلم را در آرامش نگاه کنند متفکر

ولی جریان اصلا از این قرار نیست

چون پرنسس زیبای من جزو معدود کودکانی است که در سینما اصلا سر و صدا نمی کنه و با دقت بسیار زیاد کل فیلم را تماشا می کنه و گاهی در حین فیلم دیدن روی صندلی خوابش می بره در ضمن بنا به احساسات درون فیلم عکس العمل هم نشون میده اگه کسی گریه کنه شروع می کنه به نازی کردن اگه فیلم ریتمیک باشه در حال نشسته شروع به نانای می کنه و خلاصه همه حالات فیلم را برای خودش معنی می کنه.

و این خیلی برای من و بابایی و هر آشنایی که باهاشون به سینما می ریم جالبه چون معمولا بچه های کوچک علاقه ای به این جور محیطهای ساکت که فقط قرار باشه بشینن و یک جا را تماشا کنن ندارن ولی در مورد ملودی این قضیه کمی فرق داره.

پرنسس 20 روزه من

تنها 20 روز دیگر باقی مانده است 

 مامانی دوباره رفته تو حال و هوای اردیبهشت ماه سال 88

 

[ یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ ملودی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
موضوعات وب
امکانات وب